امشب شبه خوبی بود همین که برف با اومدنش همه جا رو سپید پوش کرد کافی بود تا شب خوب باشه.
از سر شب تا همین الان بالام خانهٔ ماما اینا چون تمام کانالأی ماهواره قطع بود که فکر میکنم از بس برف رو پشت بوم بود اینجوری شد ما هم یعنی من بابا و داداشم و ماما همش حرف زدیم یه مقدار هم کلیپ دیدیم حیاط خیلی قشنگ بود کوچه هم همینطور
امشب به جز برف یه حسهای دیگه هم تجربه کردم وقتی فلش خرسیم رو در آوردم و جلوی بابام گفتم دوست پسرم داده حسّ بزرگی کردم خیلی...
یا وقتی برف و شیره خوردیم یاد بچگیا دوست داشتم...
۵شنبه هم تولدمه میخوام بترکونم دیجی و رقص نور هم دارم
تولد پارسال... یادش به خیر چه زود یه سال شد،اگه پارسال بم میگفتن امسال اینی اصلا باورم نمیشد شکر خوب جمو جور شدم و خیلی بهتر از گذشتهام هستم
وقتی وبلاگ گیللسی و رها رو میخونم همذات پنداری قشنگی میکنم از هر ۲ هم ممنونم که منو محرم میدونن روزمرگیشنو میزارن بخونم
کلا شادم همین.
